حضرت ابا عبداله الحسین(ع):
اگر دنیا با ارزش شمرده شود.منزل آخرت و دار ثواب الهی با ارزشتر و والاتر است.
و اگر بدن و جسم انسانها برای مرگ آفریده شده به خدا سوگند کشته شدن انسان با شمشیر (شهادت) بهتر است.
و اگر رزق و روزی موجودات تقسیم شده و مقدر گردیده زیباتر و نیکوتر آن است که انسان در طلب رزق و روزی کمتر حرص داشته باشد.
اگر جمع کردن اموال بر ترک کردن آن است.چرا انسان آزاده نسبت به این چیزی که ترک کردنی است بخل بورزد.
(بحار الانوار ج ۴۴ ص ۲۷۴)
سلام :
سلامی به گرمی تابستان و به سوزش سرمای زمستان به همه دوستان وبلاگ نویس خوبمفردا شب انشاءالله اگه قابل باشم نایب الزیاره دوستان هستم سلطان علی ابن موسی الرضا عشقهمه عشاق این بار هم به نیت آقا بعد از مدتها پست گذاشتم خوشحالم از اینکهدوباره به جمع دوستان پا گذاشتم البته اگه قابل بدونن.
میرم تا یه بار دیگه عاشقانه قمار کنم ولی در قمار "من و او" برنده همیشه معشوق است .
دوست اهل بیت (ع) محال است معصیت را دوست بدارد نه اینکه انجام ندهد اما دوست ندارد.
یا علی مددی
این دل چشمه بوده.ازش آب کشیده ای ولی تمیزش نکرده ای. حالا هم فکر بد نکن.اگر خشک شده فکر نکن شوره زار است.
خشکیش از این است که تمیزش نکرده ای. آبش هم آب و گِل اران دیشب است.
کلنگ بزن قشنگ آن وقت آب بکش. آب صاف. نه از این آب گِلی ها. یادت هست بچه بودی؟
از همان آب.
(مرحوم عارف وارسته حاج اسماعیل دولابی)
خواهی نشوی رسوا همرنگ حقیقت شو.
رفت ماه با صفای بندگی
باز هم من ماندم و شرمندگی
بعد از این شبها دگر آواره ام
نیست چاره مضطر بیچاره ام
باز هم من ماندم و واماندگی
سرنوشت ما شده جاماندگی
رفت افطار و سحرها از کفم
من خودم بر غفلت خود واقفم
دوست دارم یه بار دیگه بگم الهی العفو... تا مرا پناهی دهی

سلام :
آسمان
تلألو نجيبانه ي
نگاه توست ،
بانو
تمام ستارگان زمين
فرزندان تواند.
دُعاكن
براي قلبهاي
عاشقي كه
سالهاست منتظرند.
*رب عجل لولیک الفرج*
در اين مقاله سيره ولايي علامه طباطبايي(ره) صاحب تفسير الميزان در رابطه با حضرت رضا عليهالسلام را ذکر مي کنيم .

علامه طباطبايي ميفرمودند: «همه امامان عليهم السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا عليهالسلام محسوس است.» و در نقلي ديگر، بيان ميکردند: «همه امامان معصوم عليهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا عليه السلام ظاهر است.»
و نيز ميفرمودند: «انسان هنگامي که وارد حرم رضوي عليه السلام ميشود، مشاهده ميکند که از در و ديوار حرم آن امام رأفت ميبارد.»
ايشان هر ساله به مشهد مشرف ميشد حتي در پنج شش ماه آخر عمر با همه کسالتي که داشت به مشهد مشرف شد. يکي از بستگان نزديک ايشان ميگفت:
«با آغوش باز با آن کهولت سن و کسالت، جمعيت را ميشکافت و با علاقه ضريح را ميبوسيد و توسل ميجست که گاهي به زحمت او را از ضريح جدا ميکرديم ... .»
ايشان ميگفت: «من به حال اين مردم که اين طور عاشقانه ضريح را ميبوسند، غبطه ميخورم ... .»
فرزند ايشان نقل ميکردند: در سال آخر حياتشان به دليل کسالتي که داشتند و بنا به تأکيد و توصيه پزشکِ مخصوص نميخواستيم که ايشان به مشهد مقدس بروند. ولي ايشان اصرار داشتند و رفتند.
پس از مراجعت از مشهد، به ايشان گفتم سرانجام به مشهد رفتيد، فرمود: «پسرم جز مشهد کجاست که آدم بتواند دردهايش را بگويد و درمانش را بگيرد؟»
علامه طباطبايي وقتي به مشهد، مشرف ميشد، از وي تقاضا ميکردند که در خارج از مشهد چون طُرقبه و ... به دليل اعتدال هوا، سکونت داشته باشند و گهگاهي براي زيارت مشرف گردد. ايشان ابداً قبول نميکرد و ميفرمود: «ما از پناه امام هشتم به جاي ديگري نميرويم.»
يکي از شاگردان علامه طباطبايي ميگويد: «... هيچ به خاطر ندارم که از اسم هر يک از ائمه عليهمالسلام بدون اداي احترام گذشته باشند. در مشهد که همه ساله مشرف ميشدند و تابستان را در آنجا ميماندند وقتي وارد صحن حضرت رضا عليه السلام ميشدند، بارها که در خدمتشان بودم و ميديدم که دستهاي مرتعش را روي آستانه در ميگذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را ميبوسيدند، گاهي از محضرشان التماس دعا درخواست ميشد ميگفتند: «برويد از حضرت بگيريد؛ ما اينجا کارهاي نيستيم؛ همه چيز آنجاست! »
زماني نويسنده مشهوري بوسيدن ضريح امامان عليهم السلام و اين قبيل احترام نهادنها را تشنيع ميکرد. وقتي سخن او را به مرحوم علامه در حرم رضوي عليه السلام عرض کردند، ايشان فرمود: «اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضريح، زمين را ميبوسيدم.»
و روزي در صحن حرم امام رضا عليه السلام شخصي به علامه [که اصلاً اذن نميداد کسي دست ايشان را ببوسد] عرض کرد: «از راه دور آمدهام و ميخواهم دست شما را ببوسم.» علامه فرمود: «زمين صحن را ببوس که از سر من هم بهتر است! »
يک بار علامه ميخواستند به روضه رضوي عليه السلام مشرف شوند. به ايشان عرض شد: « آقا! حرم شلوغ است؛ وقت ديگري برويد! » فرمودند: «خوب، من هم يکي از شلوغها! » و رفتند. مردم هم که ايشان را نميشناختند تا راهي برايشان بگشايند و در نتيجه، هر چه سعي کردند دستشان را به ضريح مبارک برسانند، نشد و مردم ايشان را به عقب هل دادند. وقتي بازگشتند، اطرافيان پرسيدند: «چطور بود؟» فرمودند: «خيلي خوب بود! خيلي لذت بردم! »
حجت الاسلام معزّي نقل ميکند که يک بار در ايام طلبگي به مشهد رفته بودم و در صحنهاي حرم رضوي عليه السلام قدم ميزدم و به بارگاه امام مينگريستم اما داخل رواقها و روضه نميرفتم. ناگهان دست مهرباني بر روي شانههايم قرار گرفت و با لحني آرام فرمود:
«حاج شيخ حسن! چرا وارد نميشوي؟! » نگاه کردم و ديدم علامه طباطبائي است. عرض کردم: خجالت ميکشم با اين آشفتگي روحي بر امام رضا عليه السلام وارد شوم. من آلوده کجا و حرم پاک ايشان کجا! آنگاه مرحوم علامه فرمود:
«طبيب براي چه مطب باز ميکند؟ براي اين که بيماران به وي مراجعه کنند و با نسخه او تندرستي خود را بيابند. اين جا هم دارالشفاي آل محمد ـ عليهم السلام ـ است. داخل شو که امام رضا عليهالسلام طبيب الأطباء است.»
منبع:
سايت صالحين
پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش كرد و گفت: نه، هرگز، همسري ام را سزاوار نيستي؛ تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد. تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي. خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را. به پدرت پشت كردي، به پيمان و پيامش نيز.
غرورت، غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندي كوه ها!
پسر نوح گفت: اما آن كه غرق مي شود، خدا را خالصانه تر صدا مي زند، تا آن كه بر كشتي سوار است. من خدايم را لابهلاي توفان يافتم، در دل مرگ و سهمگيني سيل.
دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي، هر كفري بدل به ايمان مي شود. آن چه تو به آن رسيدي، ايمان به اختيار نبود، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست.
پسر نوح گفت: آنها كه بر كشتي سوارند، امنند و خدايي كجدار و مريز دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود. من اما آن غريقم كه به چنان خداي مهيبي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم. خداي من چنان خطير است كه هيچ توفاني آن را از كفم نمي برد.
دختر هابيل گفت: باري، تو سركشي كردي و گناهكاري. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.
پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن كه جسارت عصيان دارد، شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا كه مجال سركشي داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد!
دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت: شايد. شايد پرهيزكاري من به ترس و ترديد آغشته باشد، اما نام عصيان تو دليري نبود. دنيا كوتاه است و آدمي كوتاهتر. مجال آزمون و خطا نيست.
پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه كن. به شاخههايش. پيش از آنكه دست هاي درخت به نور برسند. پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند. گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد. گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت...
من اين گونه به خدا رسيدم. راه من اما راه آسانی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو مطمئن تر، دختر هابيل!
پسر نوح اين را گفت و رفت: دختر هابيل تا دور دست ها تماشايش كرد و سالهاست كه منتظر است و سالهاست كه با خود مي گويد: آيا همسري اش را سزاوار بودم؟!
گفتم : هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره .
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو كسی رو ندارم.
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیكتریم (ق/16):
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی!
گفتی: فاذكرونی اذكركم .:: منو یاد كنید تا یاد شما باشم (بقره)

و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، كه رزق مؤمن در او زياد مىگردد، و ماهى است كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و اين ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر
ای خدای رمضان !
میهمانی تو دعوت به نخوردن و نخواستن است دعوت به پرهیز و ستیز است.
همچنانکه دوست داشتنت دعوت به پذیرش بلاء و ابتلاء .
به ما تفهیم کن که جهان را چگونه نگاه می کنی .
ما را برای دوستی به خودت تربیت کن . راه بازگشت به تو همیشه آسان است اما این بار و در این ماه آسان تر ای کاش این بار ثانیه های منتظر را در راه رسیدن به تو از دست ندهیم.