خداحافظ مهمونی ....!
رفت ماه با صفای بندگی
باز هم من ماندم و شرمندگی
بعد از این شبها دگر آواره ام
نیست چاره مضطر بیچاره ام
باز هم من ماندم و واماندگی
سرنوشت ما شده جاماندگی
رفت افطار و سحرها از کفم
من خودم بر غفلت خود واقفم
دوست دارم یه بار دیگه بگم الهی العفو... تا مرا پناهی دهی

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 16:37 توسط بچه شمرون
|